تغییر طرز فکر خود بدون مزخرفات مثبت اندیشی
سالها به من گفته شد که مثبت فکر کنم، و هیچوقت هم جواب نداد. ایستادن در مقابل آینه و به خودم میگفتم همه چیز عالی است، در حالی که من به وضوح معتقد بودم که این فقط دروغ گفتن نیست، و بخشی از من این را میدانست. تغییر طرز فکری که در واقع زندگی من را تغییر داد هیچ ربطی به خوش بینی اجباری نداشت. این مربوط به دقیق تر شدن بود، نه شادتر.
ذهنیت یکی از آن واژههایی است که توسط افرادی که دورههای آموزشی را میفروشند به زبان میآورند، اما در زیر آن چیزی واقعی وجود دارد. روشی که شما به طور معمول وقایع را تفسیر می کنید، واقعاً کارهای بعدی را شکل می دهد، و کارهای بعدی زندگی شما را شکل می دهد. مشکل این است که "مثبت فکر کن" توصیه وحشتناکی است، زیرا مغز شما آنقدر باهوش است که فریب شعارهای شادی را که باور نمی کند، نمی خورد. چیزی که کار می کند سخت تر و آرام تر است: یاد بگیرید که داستان را قبل از اینکه به آن عمل کنید زیر سوال ببرید.
اولین تفسیر شما معمولا یک حدس و گمان است
چیزی اتفاق می افتد، و مغز شما در کسری از ثانیه داستانی درباره معنای آن به شما می دهد. یکی از دوستان پاسخ نمی دهد و داستان این است که "از من دلخور هستند." پروژه ای مورد انتقاد قرار می گیرد و داستان این است که "من در این کار خوب نیستم". این داستان ها مانند واقعیت به نظر می رسند، اما حدس و گمان هستند و اغلب اشتباه هستند.
مفیدترین عادتی که ساختم این بود که یاد بگیرم اولین تفسیر را بگیرم و یک سوال بپرسم: آیا واقعاً این را می دانم یا فرض می کنم؟ بیشتر اوقات، من فرض می کنم. دوست مشغول بود. نقد در مورد یک اسلاید بود. من یک را نگه می دارم روزنامه خط دار مخصوصاً برای نوشتن داستان خودکار و سپس نوشتن آنچه که واقعاً می دانم. شکاف بین این دو بسیار زیاد است و دیدن آن روی کاغذ هوا را از وحشت خارج می کند.
"من هستم" را با "من انجام دادم" عوض کنید
بین "من در آن شکست خوردم" و "من یک شکست خورده هستم" تفاوت وجود دارد و این تفاوت بین یک پسرفت و یک هویت است. اولی یک واقعیت درباره یک رویداد است. دومی حکمی درباره کل خود شماست و مغز شما با احکام دائمی برخورد می کند.
من به خودم آموزش دادم که متوجه شوم وقتی دارم یک رویداد واحد را به بیانیه ای درباره اینکه کی هستم تبدیل می کنم. از دست دادن یک مهلت من را تنبل نمی کند. این من را تبدیل به فردی می کند که یک ضرب الاجل را از دست داده است، که یک چیز عادی و قابل تعمیر است. این مانند بازی با کلمات به نظر می رسد تا زمانی که این کار را برای چند هفته انجام دهید، و سپس متوجه می شوید که چقدر از خودگویی شما بی سر و صدا به شما برای جرایم جزئی محکوم شده است. برخی از بهتر کتاب های خودسازی در مورد عادات شناختی این را به درستی ترسیم کنید، و ارزش خواندن تحقیقات واقعی را دارد تا شعارها.
توانایی را به عنوان چیزی که می سازید تلقی کنید نه چیزی که دارید
عملیترین تغییر ذهنیتی که میدانم این است که مهارتها را ثابت نگاه نکنم و شروع کنیم به آنها به عنوان آموزش دیده فکر کنیم. وقتی باور کردم که «فقط یک آدم عددی نیستم»، از هر چیز کمی اجتناب میکردم، که تضمین میکرد هرگز بهتر نخواهم شد، که این باور را ثابت کرد. یک حلقه بسته بود.
راه برون رفت خسته کننده و مؤثر بود: فرض کنید می توانم تقریباً در هر چیزی با تمرین عمدی کافی بهتر شوم، سپس آن را امتحان کنید. کاری را که «نمیتوانستم انجام دهم» را انتخاب کردم و به مدت یک ماه، روزی بیست دقیقه متمرکز به آن زمان دادم. من در پایان استعداد جادویی نداشتم، اما به وضوح کمتر وحشتناک بودم و همین برای شکستن این باور کافی بود. تماشای بهبود در حال وقوع، قانعکنندهتر از هر صحبتی است. یک ساده تخته وایت برد میز جایی که من پیشرفت های کوچک روزانه را دنبال می کنم بیش از هر تأییدیه ای برای اعتماد به نفس من مفید است، زیرا شواهد بود، نه یک آرزو.
ورودی های خود را کنترل کنید، زیرا آنها به پیش فرض شما تبدیل می شوند
ذهنیت شما تا حدی از چیزی که در آن قرار میدهید ساخته شده است. اگر همه اطرافیان شما دائماً شکایت کنند و هر فید که میچرخانید خشمگین باشد، تفسیر پیشفرض شما از جهان تاریک خواهد شد و حتی متوجه وقوع آن نخواهید شد. من نمی گویم خود را با مثبت اندیشی بی امان احاطه کنید، که به همان اندازه جعلی است. من میگویم به آنچه مصرف میکنید توجه کنید، زیرا پایه شما را تعیین میکند.
من در مورد آن عمدی کردم من دو تا اکانتی که هر دفعه بهم دست می داد بریدم و چند نفری که واضح و سخاوتمندانه فکر می کنند اضافه کردم. قبل از خواب، به جای پیمایش، شروع به خواندن روی کاغذ کردم و یک دسته کوچک از آن را نگه داشتم کتاب های خودسازی روی تخت خواب صرفاً برای تغییر آخرین چیزی که مغزم هر شب می جوید. هیچ کدام دراماتیک نبود. همه آنها پیشفرضهای من را طی چند ماه تغییر دادند.
ابتدا اقدام کنید، اجازه دهید این احساس فراگیر شود
بزرگترین افسانه در مورد طرز فکر این است که قبل از اینکه بتوانید متفاوت عمل کنید، باید احساس متفاوتی داشته باشید. در تجربه من به روش دیگری اجرا می شود. صبر نمی کنم تا قبل از انجام کار سخت، احساس اعتماد به نفس داشته باشم. من کار سخت را بد انجام می دهم و کمی می ترسم، و اعتماد به نفس بعد از آن نمایان می شود که بر اساس شواهد زنده ماندن من ساخته شده است.
این بخشی است که جمعیت مثبت اندیش به عقب برمی گردد. شما در حالی که یک جا نشسته اید به یک طرز فکر جدید فکر نمی کنید. شما راه خود را وارد آن میکنید، و هر بار یک اقدام ناراحتکننده کوچک، مدرک جمعآوری میکنید، تا زمانی که داستان جدید شعاری نباشد که به زور دارید، بلکه نتیجهای باشد که به دست آوردهاید. این تنها تغییر ذهنیتی است که تا به حال برای من ایجاد شده است و به این دلیل است که درست بود.
برای خرید آماده اید؟ مقایسه کنید کتاب های خودسازی در سراسر فروشگاه ها → 📚 یا مرور کنید دوره های خودیاری و کتاب های الکترونیکی در کالاهای دیجیتال →