بهتر شدن با مردم زمانی که طبیعی نیست
من به طور طبیعی یک فرد اجتماعی نیستم. در بیشتر عمرم تصور میکردم که این بدان معناست که گیر کردهام، که برخی از افراد ژن آسانباش با مردم را دارند و من نداشتم، و این بود. مدت زیادی طول کشید تا بفهمم مهارت اجتماعی یک ویژگی شخصیتی نیست. این یک کاردستی است، با تکنیک هایی که می توانید یاد بگیرید و تمرین کنید، و افرادی که بدون زحمت در آن خوب به نظر می رسند، اغلب تکرارهای بیشتری را انجام می دهند.
این مهم بیشتر از آن چیزی است که دنیای خودسازی معمولاً اعتراف می کند. کیفیت روابط شما یکی از قویترین پیشبینیکنندههای شادی و موفقیت شماست، و روابط بر اساس مجموعهای از مهارتها ساخته میشوند، نه کاریزمای جادویی که دارید یا ندارید. من هرگز پر سر و صداترین فرد اتاق نخواهم بود و از تلاش برای بودن دست کشیده ام. اما من واقعاً با مردم بهتر شده ام، عمدا، و تقریباً هر کسی می تواند.
به جای تلاش برای جالب بودن، کنجکاو شوید
سالها فکر میکردم خوب بودن با مردم به معنای تاثیرگذار بودن، داشتن حرفهای هوشمندانه برای گفتن، نگه داشتن زمین است. بنابراین من دیوانه وار به جای اینکه واقعاً گوش کنم، در گفتگو می نشینم و خط بعدی خود را تمرین می کنم و مردم می توانند آن را احساس کنند، زیرا علاقه اجرا آشکار است. تغییری که همه چیز را تغییر داد تصمیم به علاقهمند بودن بود تا جالب.
هنگامی که آن را بسازید یک تسکین واقعی است، زیرا فشار کاهش یافته است. لازم نیست شوخ طبع باشید، فقط باید کنجکاو باشید و کنجکاوی کاری است که می توانید انجام دهید حتی زمانی که عصبی هستید. سوال بعدی را بپرسید. در واقع می خواهید پاسخ. اکثر مردم به ندرت احساس می کنند که واقعاً به آنها گوش داده شده است، بنابراین انجام آن به خوبی شما را بدون گفتن هیچ چیز هوشمندانه ای به یاد ماندنی می کند. من در مورد افرادی که به آنها اهمیت میدهم یادداشت میکنم نوت بوک جیبی، جزئیاتی که آنها ذکر می کنند، بنابراین می توانم بعداً پیگیری کنم و نشان دهم که توجه داشتم.
یاد بگیرید که اتاق را بخوانید، سپس تنظیم کنید
بسیاری از مشکلات اجتماعی واقعاً یک مشکل کالیبراسیون است. شما انرژی یکسانی را به هر موقعیتی وارد میکنید، صرفنظر از اینکه آن لحظه واقعاً به چه چیزی نیاز دارد، و آن به اشتباه میرسد، و نتیجه میگیرید که با مردم بد هستید. خواندن اتاق یک مهارت قابل یادگیری است: توجه به خلق و خو، سرعت، چه کسی راحت است و چه کسی نه، و مطابقت با آن.
من این را عمداً با مشاهده بیشتر قبل از پریدن به داخل تمرین کردم. در یک گروه جدید، قبل از اینکه به آن اضافه کنم، چند دقیقه عقب می ماندم و تماشا می کردم که چگونه مردم با هم تعامل دارند، لحن چیست. آن مکث کوتاه برای کالیبره کردن من را از خطاهای بی شماری نجات داد. چند عملی کتاب های خودسازی در زمینه ارتباطات این را به درستی تجزیه کنید، و خواندن چند مورد از آنها به من واژگانی برای چیزهایی داد که سال ها درگیر آن بودم.
کسی باشید که به یاد می آورد و پیگیری می کند
روابط تنها در یک مکالمه ایجاد نمی شوند، بلکه در ادامه، در سیگنال های کوچک در طول زمان ساخته می شوند که می گویند شما واقعاً در مورد کسی فکر کرده اید زمانی که او در مقابل شما نبوده است. این بخشی است که بیشتر مردم از آن غفلت می کنند، دقیقاً به همین دلیل است که انجام آن باعث می شود شما متمایز شوید. این در مورد ژست های بزرگ نیست، بلکه در مورد ثبات است.
پس پیگیری میکنم پیامی بعد از اینکه شخصی به یک هفته سخت اشاره می کند. یک بررسی زمانی که آنها گفتند چیزی در راه است. من یک سیستم نور برای این نگه می دارم، چند یادآوری در یک برنامه ریز هفتگیزیرا در غیر این صورت من واقعاً فراموش خواهم کرد و فراموش کردن یک شکست اخلاقی نیست، فقط یک محدودیت حافظه است که می توانید در اطراف آن مهندسی کنید. پیگیری لازم نیست زیاد باشد. واقعیت این است که اصلاً این اتفاق افتاده است.
با کمی ناراحتی راحت باشید
با امنیت مبل خود نمی توانید با مردم بهتر شوید. تکرارها فقط زمانی به حساب می آیند که واقعی باشند، به این معنی که کارهای کمی ناخوشایند را انجام دهید، مکالمه را شروع کنید، به رویدادی بروید که ترجیح می دهید از آن بگذرید، پنج دقیقه بیشتر از آنچه راحت است بمانید. هر کدام از اینها یک تکرار است و تکرارها نحوه ایجاد مهارت هستند.
من یک قانون آرام وضع کردم که بیشتر از آنچه که غریزهام میخواهد به چیزهای اجتماعی بله بگویم، و در لحظهای که کمی ناهنجار میشود، آن را قطع نکنم، زیرا این ناهنجاری معمولاً در صورت نشستن از بین میرود. بسیاری از اینها خوب از آب درآمدند، و تعداد معدودی که نتوانستند زنده بمانند و در عرض یک روز فراموش شدند. من این خطرات اجتماعی کوچک را در یک ردیابی می کنم روزنامه خط دار، به همان روشی که من هر تمرین دیگری را دنبال می کنم، زیرا دیدن افزایش شمارش به من یادآوری می کند که در حال ساختن چیزی هستم، نه اینکه فقط ناراحتی را بدون دلیل تحمل کنم.
این عمل را رها کنید و اجازه دهید مردم شما واقعی را ببینند
چیزی که در نهایت معاشرت را آسان تر کرد، به طور متناقض، اهمیت کمتری به عملکرد خوب بود. تا زمانی که سعی میکردم نسخهای از خودم را به نمایش بگذارم، هر تعاملی آزمونی بود که میتوانستم شکست بخورم. لحظه ای که به مردم اجازه دادم نسخه واقعی، کمی ناخوشایند و واقعاً علاقه مند را ببینند، ریسک ها کاهش یافت و ارتباطات بهتر شد.
مردم با واقعیت ارتباط برقرار می کنند، نه جلا دادن. دوستی که اعتراف میکند عصبی است، دوستداشتنیتر از کسی است که آرامش کامل را انجام میدهد. بنابراین من از پنهان کردن درزها دست کشیدم، و روابطی که بعد از آن شکل گرفت گرمتر و صادقانه تر از هر چیزی بود که در حین اجرا ایجاد کردم. به نظر می رسد بهتر شدن با مردم به معنای تبدیل شدن به فردی نرم تر نیست. این در مورد تمرین تعداد انگشت شماری از مهارت های قابل یادگیری است در حالی که بی سر و صدا بیشتر به خودتان تبدیل می شوید و اجازه دهید که کافی باشد.
برای خرید آماده اید؟ مقایسه کنید کتاب های خودسازی در سراسر فروشگاه ها → 📚 یا مرور کنید دوره های خودیاری و کتاب های الکترونیکی در کالاهای دیجیتال →