انجام کارهای بیشتر با انجام کمتر: نسخه صادقانه
من روزهایم را با میزان مشغله آنها اندازه می گرفتم و آنها احساس می کردند که خیلی مشغول هستند. من دائماً در حال حرکت بودم، پاسخ میدادم، واکنش نشان میدادم، کارهای کوچک را انجام میدادم، و در پایان بیشتر هفتهها نمیتوانستم به یک چیز مهم که واقعاً جلو رفته بودم اشاره کنم. مشغول بودن با تولید یکسان نیست. خیلی طول کشید تا یاد بگیرم که هدف این نیست که بیشتر از این کار کنم. این است که کمتر، عمداً انجام دهیم و از آن محافظت کنیم.
بیشتر توصیه های بهره وری با در اختیار گذاشتن سیستم های بیشتری برای مدیریت، مشکل را بدتر می کند. تغییر واقعی یک برنامه جدید یا لیست کارهای بهتر نبود. این اعتراف بود که عامل محدود کننده هرگز زمان نبود، بلکه توجه بود و توجه محدود است به نحوی که هیچ مقدار زمانبندی هوشمندانه آن را برطرف نمیکند. وقتی شروع کردم به توجه به عنوان منبع کمیاب نگاه کنم، همه چیز در مورد نحوه کارم تغییر کرد.
دو یا سه چیز را پیدا کنید که واقعاً مهم هستند
در هر روز، تقریباً همه چیز در لیست شما پرکننده است. معمولاً فقط دو یا سه چیز وجود دارد که واقعاً زندگی یا کار شما را به جلو می برد و بقیه صداهایی هستند که به دلیل بلند بودن آن احساس فوریت می کنند. مهارت این است که آنها را از هم متمایز می کند و سخت تر از آن چیزی است که به نظر می رسد زیرا سر و صدا در جعل اهمیت بسیار خوب است.
هر روز صبح یک کار را انتخاب می کنم که اگر تنها کاری بود که در طول روز انجام می دادم، روز را به موفقیت می رساند. این کار ابتدا، قبل از ایمیل، قبل از هر چیزی واکنشی انجام می شود. بقیه موارد قابل مذاکره است. من آن یک کار را در بالای الف می نویسم روزانه برای انجام صفحه لیست با حروف بزرگ، و من به خودم اجازه نمی دهم تا چیزهای کوچک را تا زمانی که کار انجام نشود، لمس کنم. چیزهای کوچک همیشه وجود خواهند داشت. چیز مهم معمولا منتظر نخواهد ماند.
یک کار را به طور کامل انجام دهید
چندوظیفه ای دروغی است که به خود می گوییم تا احساس کارآمدی کنیم. آنچه در واقع اتفاق میافتد این است که شما به سرعت بین وظایف خود جابهجا میشوید، هر بار یک مالیات کوچک پرداخت میکنید، و در نهایت به جای اینکه یک کار را خوب انجام دهید، چندین کار را بد انجام میدهید. وقتی چند کار انجام می دادم احساس سازنده می کردم. من نبودم. فقط سرم شلوغ و کم عمق بود.
این تعمیر تک کاره است که در دنیایی که برای تقسیم توجه شما ساخته شده است، بی اهمیت به نظر می رسد و واقعاً سخت است. من در بلوک ها کار می کنم: یک کار، تلفن در اتاق دیگر، اعلان ها خاموش، یک تایمر آشپزخانه تنظیم کنید تا مجبور نباشم ساعت را تماشا کنم. وقتی تایمر در حال اجرا است، این یک چیز تنها چیز است. کیفیت کار در آن بلوک ها کمی بهتر از کارهای پراکنده من نیست. در یک لیگ متفاوت است.
چیزهای کوچک را دسته بندی کنید تا خونریزی متوقف شود
کارهای کوچک خطرناک هستند نه به این دلیل که طولانی می شوند، بلکه به این دلیل که روز شما را تکه تکه می کنند. پاسخ دادن به یک ایمیل در ساعت 9، یک ایمیل دیگر در ساعت 10:30، دیگری در ظهر به این معنی است که شما هرگز بیش از یک ساعت از یک سوئیچ زمینه فاصله ندارید، و هرگز در هیچ چیز عمیقی نمیتوانید دویدن واقعی داشته باشید. آسیب، وقفه است، نه تکلیف.
پس دسته بندی می کنم. ایمیل دو پنجره در روز دریافت می کند و بقیه زمان بسته است. کارها گروه بندی می شوند. وظایف مدیریت سریع در یک لیست جمعآوری میشوند و در یک بلوک سی دقیقهای به جای دریبل کردن در طول روز حذف میشوند. من آن لیست را در a دفترچه یادداشت مغناطیسی روی یخچال، و تمیز کردن آن یک بار در روز، بینهایت بهتر از نوک زدن مداوم با درجه پایین است.
نه بگویید و از توضیح دادن خود دست بردارید
هر بله، نه به چیز دیگری است، معمولاً به کار مهمی که مدام در رسیدن به آن شکست می خورید. برای مدت طولانی تقریباً به همه چیز بله میگفتم زیرا نه گفتن احساس بی ادبی میکرد و نتیجه آن تقویمی پر از اولویتهای دیگران بود و هیچ کدام از اولویتهای من نبود. یادگیری زوال مولدترین مهارتی بود که تا به حال ساختم و ربطی به کارایی نداشت.
شما یک پاراگراف توجیهی به کسی بدهکار نیستید. "من نمی توانم در حال حاضر آن را تحمل کنم" یک جمله کامل است. محافظت از زمان خود خودخواهانه نیست، بلکه تنها راهی است که چیزهای مهم اتاق مورد نیاز خود را به دست آورند. خوب کتاب های خودسازی روی تمرکز، همه همین حقیقت ناراحت کننده را دور می زنند: افرادی که کار معنادار را انجام می دهند، کسانی نیستند که زمان خود را به بهترین شکل مدیریت می کنند، آنها کسانی هستند که سخت تر از آن محافظت می کنند.
ساخت در بازیابی واقعی، نه سقوط
شما نمی توانید تمام روز را با تمرکز کامل بدوید، و وانمود کردن در غیر این صورت فقط به این معنی است که بعدازظهرهای شما تبدیل به مو می شود. پربازده ترین افرادی که می شناسم آنهایی نیستند که شانزده ساعت کار می کنند. آنها کسانی هستند که به صورت انفجاری متمرکز کار می کنند و سپس واقعاً متوقف می شوند، بنابراین انفجار بعدی چیزی برای کشیدن دارد.
من اکنون به استراحت واقعی می پردازم، دور از صفحه نمایش، در حالت ایده آل حرکت می کنم. یک پیاده روی کوتاه بیشتر از یک قهوه دیگر برای تمرکز بعد از ظهر من مفید است. میزم را ترک میکنم، گوشی را پشت سر میگذارم و اجازه میدهم مغزم ده دقیقه ساکت شود. کاری که بعد از آن وقفه انجام میدهم، تندتر از کاری است که بدون آن کار میکردم. به نظر می رسد انجام کمتر، گزینه تنبلی نیست. این تنها نسخه بهره وری است که بیش از یک هفته دوام می آورد.
برای خرید آماده اید؟ مقایسه کنید روزانه برای انجام صفحه لیست در سراسر فروشگاه ها → 📚 یا مرور کنید دوره های خودیاری و کتاب های الکترونیکی در کالاهای دیجیتال →






