تنظیم هدف که از تماس با زندگی واقعی زنده می ماند
هر هدفی که تا به حال رها کرده ام به همین ترتیب مرده است: نه در یک فروپاشی دراماتیک، بلکه در یک هفته سوم آرام که دیگر به آن فکر نمی کنم. طرح خوب بود مشکل این بود که من آن را برای نسخهای ساختم که روز اول هیجانزده بودم، نه نسخه خستهای که واقعاً باید کار را انجام میداد.
من تعداد انگشت شماری از اهداف را بارها بیش از آنچه که بخواهم اعتراف کنم تعیین کرده ام. تناسب اندام داشته باشید. پس انداز کنید. بیشتر بنویس سالها با شکستها به عنوان یک مشکل اراده برخورد کردم. آنها نبودند. آنها یک مشکل طراحی بودند. اهداف اشتباه ساخته شدند، بنابراین در تماس با یک زندگی معمولی، پریشان و بیش از حد متعهد، از هم پاشیدند. زمانی که شروع به طراحی برای نسخه خسته خودم به جای نسخه الهام شده کردم، همه چیز تغییر کرد.
خط پایانی را انتخاب کنید که واقعاً می توانید ببینید
"به فرم رسیدن" یک هدف نیست. یک روحیه است. هیچ نقطه ای وجود ندارد که بتوانید در آن بایستید و بگویید تمام شد. یک هدف نیاز به یک لبه برای آن دارد، چیزی که شما یا به آن ضربه زدید یا نکردید. "هفته ای سه جلسه قدرتی به مدت هشت هفته انجام دهید" یک هدف است، زیرا در یکشنبه هشتم دقیقاً می دانید کجا ایستاده اید.
هرچه هدف مبهمتر باشد، راحتتر میتوان با خودتان مذاکره کرد. اهداف مبهم، اهداف قابل مذاکره هستند، و اهداف قابل مذاکره هر بار که خسته می شوند، از دست می دهند. من یک تک نگه می دارم برنامه ریز هدف جایی که هر هدف دارای یک شماره و یک تاریخ است، بنابراین چیزی برای بحث وجود ندارد. یا کادر تیک خورده است یا خیر.
گل را از وسط نصف کنید، سپس دوباره نصف کنید
من قبلاً این تئوری را هدف قرار می دادم که اهداف بزرگ انگیزه دهنده هستند. در عمل، هدفی که خیلی بزرگ است، الهام بخش نیست، مانند یک دیوار است. به آن نگاه میکنی، ترس کوچکی احساس میکنی و کار دیگری برای انجام دادن پیدا میکنی. رفع این مشکل تقریباً به طرز شرم آور ساده است: نسخه اول را کوچکتر از آن چیزی که احساس می کنید ارزشش را دارد بسازید.
وقتی می خواستم دویدن را شروع کنم، هدف را ده دقیقه تعیین کردم. نه 5K، نه یک هدف مسافت پیموده شده. ده دقیقه، سه بار در هفته. احساس بی اهمیتی می کرد، نکته همین بود. اهداف بی اهمیت انجام می شوند و انجام شدن تنها چیزی است که شتاب ایجاد می کند. زمانی که به طور قابل اعتماد آن را پاک کردید، همیشه می توانید نوار را بالا ببرید. شما نمی توانید بر روی هدفی که مدام شکست می خورید چیزی بسازید.
هدف را به یک روز وصل کنید نه یک احساس
قابل اعتمادترین اهدافی که من دارم، اهدافی هستند که در یک زمان خاص در یک روز خاص پیچ شده اند. «هر وقت الهام گرفتم بنویس» برای دو سال تقریباً چیزی تولید نکرد. «به مدت سی دقیقه بنویسید بعد از اینکه بچهها سهشنبه و پنجشنبه از کار افتادند» یک پیشنویس تمامشده تولید کرد. کار یکسان بود برنامه ریزی همه چیز بود.
احساسات یک سیستم برنامه ریزی وحشتناک هستند. دیر حاضر می شوند و زود می روند. یک شکاف تقویم اهمیتی نمی دهد که آیا شما الهام گرفته اید یا خیر. من اکنون اهداف را به عنوان قرار ملاقات با خودم می نویسم و با آنها تقریباً با همان احترامی رفتار می کنم که با شخص دیگری قرار ملاقات می گذارم. من واقعاً کدام اسلاتها را در یک ساده ردیابی میکنم برنامه ریز بدون تاریخ، زیرا الگوی چیزی که من از آن صرف نظر می کنم بیشتر از هر نقل قول انگیزشی به من می گوید.
برای روزی که نمی خواهید برنامه ریزی کنید
در اینجا بخشی است که بیشتر توصیه های هدف رد می شود. روزهایی خواهید داشت که نمی خواهید کاری را انجام دهید و آن روزها نشانه شکست نیست. آنها تضمین شده است. سوال این است که برنامه شما از قبل در مورد آنها چه می گوید.
قانون من قانون دو روزه است: من هرگز یک چیز را دو بار پشت سر هم نادیده نمیگیرم. یک دویدن از دست رفته یک روز استراحت است. دو شروع ترک است. دانستن قانون پیش از موعد، تصمیم را از لحظه ای خارج می کند، زمانی که قضاوت من بدترین است. مجبور نیستم انگیزه داشته باشم. فقط باید قانون را زیر پا نگذارم. ارزان تقویم دیواری روی دیوار آشپزخانه این کار را برای من انجام میدهد، زیرا رها کردن آثار قابل مشاهده به طرز عجیبی سخت است.
با صدای بلند مرور کنید، سپس طرح را تغییر دهید
اهداف تنظیم و فراموش نمی شوند. ماهی یک بار می نشینم و صادقانه به آنچه که در واقع اتفاق افتاده است نگاه می کنم، نه آنچه را که قصد داشتم. اگر چهار جلسه در هفته برنامه ریزی کردم و به طور مداوم دو جلسه انجام دادم، پاسخ این است که احساس گناه نکنم. پاسخ این است که برنامه را به دو تبدیل کنید، سپس سومی را بدست آورید. هدفی که مدام از دست می دهید داده به شما می دهد و داده ها می گویند که هدف برای زندگی فعلی شما اشتباه است.
این بررسی ماهانه تنها عادتی است که نتایج من را تغییر داد. شکست را به اطلاعات تبدیل می کند. چندتا خوندم کتاب های خودسازی هر سال و افراد خوب همگی نسخه ای از این را می گویند: افرادی که به اهداف خود می رسند کسانی نیستند که هرگز از دست نمی دهند، آنها کسانی هستند که بعد از رسیدن به اهداف خود سریعتر تنظیم می شوند.
هیچ کدام از اینها مستلزم این نیست که شما فردی متفاوت و منظم تر شوید. این فقط مستلزم این است که از ساختن اهداف برای شخصی که وجود ندارد دست بردارید. هدفی را تعیین کنید که میتوانید ببینید، آن را کوچکتر از حد معقولتر کنید، آن را به یک روز بچسبانید، برای روزهای بد از قبل برنامهریزی کنید و هر ماه صادقانه مرور کنید. این کار را انجام دهید، و اهداف شما از فانتزی های سال نو باقی نمی ماند و شروع به کارهایی می کنید که بی سر و صدا، بدون جذابیت، در واقع انجام می شوند.
برای خرید آماده اید؟ مقایسه کنید برنامه ریز هدف در سراسر فروشگاه ها → 📚 یا مرور کنید دوره های خودیاری و کتاب های الکترونیکی در کالاهای دیجیتال →