چگونه اهدافی را تعیین کنیم که در واقع انجام شوند
من قبلاً اهدافی مانند "سلامت تر شدن" و "پیشرفت شغلی" را می نوشتم، سپس تعجب می کردم که چرا هیچ اتفاقی نیفتاد. مشکل انگیزه نبود این بود که اینها اصلاً هدف نبودند، خلق و خوی بودند.
هدف عبارت است از بیان دقیق کاری که انجام خواهید داد و چه نتیجه ای را انتظار دارید. این تفاوت بین سرگردانی و مسیریابی است. چارچوبی که من بر آن تکیه میکنم دهها سال قدمت دارد، به پیتر دراکر و مدیریت بر اساس اهداف بازمیگردد، اما برای برنامههای شخصی به همان اندازه که برای شرکتها کار میکند. پنج تست اگر هدفی از هر پنج مورد عبور کند، تمایل به انجام آن دارد. اگر حتی یک مورد هم شکست بخورد، معمولاً دریفت می شود. اجازه دهید با نسخهی کثیف دنیای واقعی، نه نسخهی کتاب درسی، آنها را مرور کنم.
خاص: یک هدف، نه یک لیست آرزو
اولین نقطه شکست تلاش برای انجام همه کارها به یکباره است. اگر هدف شما حاوی "و" است، احتمالاً دو هدف دارید که برای توجه یکسان مبارزه می کنند. یکی را انتخاب کنید و بگذارید تمرکز کامل شما را داشته باشد.
از یک فعل ملموس استفاده کنید. نه "بهبود مالی من" بلکه "انتقال خودکار 200 دلار به پس انداز هر روز پرداخت را تنظیم کنید." نه «بیشتر بخوانید»، بلکه «هر ماه یک کتاب را تمام کنید». افعالی مانند نوشتن، ساختن، برنامه ریزی، انتقال و وضوح کامل نیرو. من یک را نگه می دارم برنامه ریز هدف">برنامه ریز هدف جایی که هر هدف باید با یک فعل شروع شود، که به نظر سفت و سخت میآید، اما به آرامی موارد مبهم را قبل از اینکه وقت من را تلف کنند، میکشد.
قانون تک هدف بیش از آنچه به نظر می رسد اهمیت دارد. وقتی سه هدف را در یک عبارت جمع میکنید، توجه شما تقسیم میشود و هیچ یک از آنها تمرکز لازم برای حرکت واقعی را پیدا نمیکند. یک هدف واقعی نمی تواند دو یا چند نتیجه مورد انتظار را داشته باشد که برای انرژی یکسان رقابت می کنند، شما هرگز نمی دانید که در هر لحظه به کدام یک خدمت کنید. بنابراین من خودم را مجبور میکنم که در حال حاضر چیزی را که شایسته توجه کامل من است نام ببرم و بگذار بقیه منتظر نوبت خود باشند. در لحظه احساس محدودیت می کند و به همین دلیل است که هدف انتخاب شده در واقع به جای نیمه تلاش در کنار دو هدف دیگر به پایان می رسد.
قابل اندازه گیری: اگر نتوانید آن را بشمارید، نمی توانید آن را هدایت کنید
برخی چیزها در برابر اندازه گیری مقاومت می کنند، و این همان معامله صادقانه در اینجا است. چگونه "دوست بهتری باش" را اندازه گیری می کنی؟ شما یک پروکسی پیدا می کنید. تعداد دفعاتی که در این ماه تماس گرفتید. آیا شما تولدها را به یاد می آورید. یک رستوران نمی تواند به راحتی "خدمات خوب" را اندازه گیری کند، اما می تواند شکایات را بشمارد و این عدد حقیقت را می گوید.
نکته این است که عددی را که می توانید بررسی کنید، حتی یک عدد ناقص، پیوست کنید. "تمرین اسپانیایی" تبدیل به "20 درس را در این ماه کامل کنید." یک کوچک دفترچه یادداشت ردیاب عادت"> دفترچه یادداشت ردیاب عادت یا یک نمودار دیواری ساده، پیشرفت نامرئی را به چیزی تبدیل می کند که می توانید ببینید، و دیدن آن نیمی از نبرد است. اهداف مبهم شما را مضطرب می کند زیرا هرگز نمی دانید که برنده هستید یا خیر.
قابل دستیابی: منابع واقعی، جدول زمانی واقع بینانه
اینجا جایی است که جاه طلبی با صداقت روبرو می شود. یک هدف می تواند از نظر ماهیت واقعاً واقع بینانه باشد اما در چارچوب زمانی کاملاً غیرواقعی باشد، و این عدم تطابق چیزی است که افراد را می شکند. "دوی ماراتن" ممکن است برای شما کاملاً قابل دستیابی باشد، اما "دوی ماراتن در شش هفته" از صفر دستوری برای آسیب دیدگی و دلسردی است.
به منابعی که واقعاً دارید نگاه کنید، زمان، پول، انرژی، مهارتها، و هدف را از حقایق بسازید تا امید. اهداف مبتنی بر امید برای یک روز الهام بخش هستند و سپس فرو می ریزند و انگیزه شما را با خود همراه می کنند. اهداف مبتنی بر واقعیت کمتر هیجان انگیز هستند و احتمال تحقق آنها بسیار بیشتر است. من ترجیح میدهم رضایت دائمی از زدن یک هدف ساده را احساس کنم تا سقوط یک هدف قهرمانانه. یک خوب کتاب مدیریت زمان">کتاب مدیریت زمان حس من را از اینکه واقعا چقدر طول می کشد دوباره تنظیم کنم.
نتیجه گرا: نتیجه را نام ببرید
هدف را بیان کنید تا نتیجه نهایی غیر قابل انکار باشد. سؤالات صریح بپرسید: آیا زدن این واقعاً به رشد من کمک می کند؟ آیا برای افراد درگیر مهم است؟ اگر نمی توانید بیان کنید که موفقیت پس از اتمام کار چگونه به نظر می رسد، هدف آنقدر مبهم است که نمی تواند تصمیمات شما را در طول مسیر هدایت کند.
نتیجه قطب نما شماست. وقتی یک چنگال را می زنید، "کدام گزینه مرا به سمت نتیجه اعلام شده حرکت می دهد؟" برای شما پاسخ می دهد بدون آن، هر تصمیم کوچک تبدیل به یک بحث تازه می شود و خستگی تصمیم بی سر و صدا کل تلاش را تخلیه می کند.
محدود به زمان: ضرب الاجل آن را واقعی می کند
اهداف باز گسترش می یابند تا بی نهایت را پر کنند. یک محدودیت حرکت را مجبور می کند و به شما امکان می دهد ردیابی کنید که آیا طرح حتی کار می کند یا خیر. ضربالاجلها همچنین یک بازده واقعی و دست کمگرفته ایجاد میکنند: زودتر تمام کردن واقعاً احساس خوبی دارد، و این احساس به هدف بعدی دامن میزند.
من مهلت را می نویسم که کجا آن را ببینم. الف تقویم دیواری">تقویم دیواری با دایرهبندی تاریخ هدف، بیشتر از هر اعلان برنامهای که با انگشت خود کنار میزنم، برای من انجام میدهد. ضرب الاجل به خاطر خودش فشار نیست، بلکه چیزی است که «روزی» را به «تا پانزدهم» تبدیل می کند.
خط پایین
هر هدف را از طریق پنج آزمون اجرا کنید: خاص، قابل اندازه گیری، قابل دستیابی، نتیجه گرا، محدود به زمان. یک نمودار یا دفترچه یادداشتی از آنچه در این مسیر به ثمر رساندهاید و آموختهاید، داشته باشید، زیرا این رکورد به شما نشان میدهد که چه نوع اهدافی را به دست میآورید و به کدامها بیشتر میرسید. الف مجله بهره وری"> مجله بهره وری نیت های پراکنده را به یک سیستم تبدیل می کند. اهداف خوب فقط کار شما را سازماندهی نمی کنند. آنها شما را با انگیزه نگه می دارند، زیرا هر مورد واضح و کامل باعث می شود که احساس بعدی امکان پذیر باشد.
برای خرید آماده اید؟ مقایسه کنید دفترچه یادداشت ردیاب عادت در سراسر فروشگاه ها → 📚 یا مرور کنید دوره های خودیاری و کتاب های الکترونیکی در کالاهای دیجیتال →