آیا وبلاگ نویسی شرکتی ارزش شک و تردید را دارد؟
زمانی که شرکت ها برای اولین بار شروع به نگهداری وبلاگ کردند، بسیاری از مردم به تمسخر پرداختند. آیا این یک راه هوشمندانه جدید برای برقراری ارتباط با مشتریان بود یا فقط با پوشیدن یک ماسک دوستانه تبلیغاتی انجام داد؟ بحث در آن زمان ضروری بود. با نگاهی به گذشته، می دانیم که چگونه به پایان رسید: وبلاگ نویسی شرکتی به پایان نرسید، رشد کرد و به یکی از بزرگترین رشته های بازاریابی در اینترنت تبدیل شد.
سوء ظن اولیه قابل درک بود. برندی که یک «وبلاگ» منتشر میکند که صرفاً برای ایجاد احساس گرما در شما نسبت به محصولاتش وجود دارد، چیزهایی در مورد آن دستکاری کمرنگی دارد، بهخصوص زمانی که محتوا ارتباط چندانی با آنچه شرکت واقعاً میفروشد و هر چیزی که با جذب مخاطبان مطلوب مرتبط است، نداشته باشد. این تنش هرگز به طور کامل از بین نرفت. اما این مدل خودش را ثابت کرد و امروز یک نام حرفه ای مرتب دارد: بازاریابی محتوا.
از مجادله تا تمرین استاندارد
چیزی که شبیه یک مد گذرا به نظر می رسید به حالت پیش فرض تبدیل شد. تقریباً هر شرکت جدی اکنون مقالات، راهنماها، ویدئوها و خبرنامههایی را منتشر میکند که برای جلب مشتریان مورد نظر و ایجاد حسن نیت نسبت به برند خود طراحی شدهاند. بحث قدیمی در مورد اینکه آیا این مشروع است یا خیر، با همه جا حل شده است. سوال جالب دیگر این نیست که "آیا برندها باید وبلاگ داشته باشند؟" اما "چه چیزی باعث می شود که یک وبلاگ برند ارزش وقت دیگران را داشته باشد؟" زیرا بیشتر آنها، صادقانه بگویم، اینطور نیستند.
تفاوت بین مفید و بدبینانه
خط تقسیم این است که آیا محتوا قبل از اینکه به شرکت کمک کند واقعاً به خواننده کمک می کند یا خیر. یک وبلاگ برند واقعاً خوب به سؤالات واقعی پاسخ می دهد، مشکلات واقعی را حل می کند و با خواننده به عنوان یک شخص رفتار می کند تا تبدیل کننده. شرکتی که تجهیزات فضای باز را می فروشد و یک راهنمای دقیق و صادقانه برای انتخاب یک کوله پشتی پیاده روی اول مفید است سرقفلی و فروش نهایی محصول جانبی این سودمندی است. این مدلی است که طبق برنامه کار می کند.
نسخه بدبینانه محتوایی است که فقط برای رتبهبندی در جستجو یا تعقیب یک روند وجود دارد، مملو از کلمات کلیدی است و چیزی را ارائه نمیدهد که خواننده در جای دیگری بهتر از آن نباشد. مردم تقریباً فوراً می توانند تفاوت را تشخیص دهند، و شکاف بین این دو تنها بیشتر شده است زیرا مخاطبان نسبت به هر چیزی که بوی بازاریابی می دهد شک و تردید بیشتری پیدا کرده اند. برندهایی که اعتماد را جلب می کنند، آنهایی هستند که محتوای آنها ارزش خواندن را دارد حتی اگر هرگز چیزی نخریده باشید.
چرا وقتی صادقانه کار می کند
دلیل موفقیت محتوای برند مفید ساده است: قبل از اینکه چیزی بخواهد، یک رابطه ایجاد می کند. خواننده ای که چیزی واقعاً مفید از یک شرکت آموخته است، آن شرکت را با مهربانی به یاد می آورد، و هنگامی که در نهایت آماده خرید می شود، این حسن نیت به تصمیم گیری کمک می کند. این بسیار بادوام تر از یک تبلیغ است، زیرا خواننده آن را جستجو کرده، ارزشی را در آن یافته است و برند را با مفید بودن به جای مزاحم مرتبط می داند. ترکیبات اعتماد؛ تبلیغات نیست.
سوال شفافیت
نگرانی اخلاقی که بدبینان اولیه مطرح کردند از بین نرفته است، بلکه به یک هنجار تبدیل شده است: افشاگری. امروزه مخاطبان می پذیرند که وبلاگ یک برند دارای هدف تجاری است، تا زمانی که هیچ کس خلاف آن را تظاهر نکند. خطی که مردم به آن اعتراض دارند این نیست که "یک شرکت این را منتشر کرده است"، بلکه فریب است، محتوای مهندسی شده به گونهای که شبیه توصیههای خنثی و مستقل به نظر برسد، در حالی که واقعاً یک قیف فروش است. آشکارا برند باشید، واقعا مفید باشید و اکثر خوانندگان با آن مشکلی ندارند. توپ را مخفی کنید، و هر ذره از شک و تردید را به دست آورده اید.
حکم
بنابراین آیا وبلاگ نویسی شرکتی ارزش این سوء ظن قدیمی را دارد؟ خود قالب، نه، مدتها پیش ارزش خود را ثابت کرد و ضروری شد. اما غریزه زیربنایی، احتیاط از بازاریابی با لباس دوستی، دقیقاً معیاری است که آن را صادقانه نگه می دارد. وبلاگهای برند خوب با جلب توجه واقعی از آن بررسی جان سالم به در بردند. اگر شرکتی هستید که تصمیم میگیرید منتشر کنید، درس واضح است: اول کمک کنید، دوم بفروشید و هرگز وانمود نکنید که چیزی هستید که نیستید. خوانندگان به کسانی که آن سفارش را به درستی دریافت می کنند پاداش می دهند.
برای خرید آماده اید؟ مقایسه کنید کوله پشتی پیاده روی در سراسر فروشگاه ها → 📚 یا مرور کنید دوره ها و نرم افزار در کالاهای دیجیتال →




