یافتن شغلی که واقعاً مناسب شما باشد (نه فقط شغلی که روی کاغذ خوب به نظر برسد)
من دو سال را در شغلی گذراندم که از بیرون درست به نظر می رسید - عنوان مناسب، شرکت قابل احترام، دستمزد کافی خوب - و تقریباً بلافاصله از درون احساس اشتباه کردم. مشکل خود کار نبود. مشکل این بود که من هرگز قبل از اینکه پیشنهاد را قبول کنم، متوجه نشده بودم چه چیزی برایم مهم است.
بخشی که همه از آن می گذرند: دانستن آنچه در واقع می خواهید
بیشتر توصیههای جستجوی کار مستقیماً به مکانیک برنامهها میروند: رزومه خود را صیقل دهید، درباره شرکت تحقیق کنید، پاسخهای خود را تمرین کنید. این چیزها مهم هستند، اما تاکتیک هایی برای یافتن شغل هستند، نه برای یافتن شغل مناسب. مرحله ای که اکثر مردم از آن می گذرند - و من به شدت از آن رد شدم - این است که قبل از شروع درخواست، بفهمید واقعاً به دنبال چه چیزی هستید.
این فقط به عنوان شغل یا حقوق مربوط نمی شود. این در مورد بافت روزمره کار است. آیا با جهت روشن بهتر کار می کنید یا با مشکلات باز؟ آیا می خواهید تمام روز در اطراف مردم باشید یا این برای شما خسته کننده است؟ چقدر به مقیاس تاثیر در مقابل نزدیکی به ضربه اهمیت می دهید؟ الف کتاب ارزیابی شغلی می تواند برای نمایان کردن اولویت هایی که هنوز نامش را ذکر نکرده اید مفید باشد - نه برای اینکه به شما بگوییم چه کاری باید انجام دهید، بلکه برای بیان آنچه قبلاً در مورد خود مشکوک هستید به شما زبان می دهد.
تست های ارزیابی شغلی که به صورت آنلاین پیدا می کنید از نظر کیفیت بسیار متفاوت هستند. Myers-Briggs بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرد و بیش از حد ساده می شود. موجودی سود قوی عملاً پایه گذاری شده است. اما صادقانه بگویم، مفیدترین تمرینی که من پیدا کردهام سادهتر است: سه یا چهار تجربه زندگیتان (کار، مدرسه یا موارد دیگر) را که در آن بیشترین احساس مشارکت و شایستگی را داشتید، یادداشت کنید و سپس به دنبال الگو باشید. واقعاً در آن لحظات چه اتفاقی می افتاد؟ چه نوع مشکلی را حل می کردید؟ این الگو از هر نتیجه آزمایشی قابل اعتمادتر است.
سوال تناسب شرکت که هیچ کس به اندازه کافی بلند نمی پرسد
زمانی که تقریباً بدانید چه نوع کاری برای شما مناسب است، متغیر بعدی محیط شرکت است. اینجا جایی است که می بینم مردم بیشتر از همه گیج می شوند. شما می توانید برای یک نقش به طور انتزاعی مناسب باشید و همچنان در یک شرکت خاص بدبخت باشید زیرا فرهنگ با نحوه عملکرد شما مطابقت ندارد.
برخی از شرکت ها واقعاً با هم همکاری می کنند. دیگران می گویند که هستند و از طریق رقابت عمل می کنند. برخی بر اساس معیارهای روشن تبلیغ می کنند. دیگران بر اساس روابط و دیده شدن تبلیغ می کنند. برخی به شما اجازه می دهند 45 ساعت در هفته کار کنید و آن را ترک کنید. دیگران انتظارات بیان نشده ای دارند که بسیار طولانی تر است. هیچ یک از اینها به طور خودکار اشتباه نیستند - اما برخی از آنها به طور خاص برای شما اشتباه خواهند بود.
بهترین راه برای ارزیابی پیشاپیش این است که با افرادی که در آنجا کار می کنند صحبت کنید، نه فقط با افرادی که قبلاً در آنجا کار می کردند. استفاده کنید نرم افزار حرفه ای شبکه برای پیدا کردن ارتباطات درجه دو در شرکتهایی که در نظر دارید، و مستقیماً بپرسید: چه چیزی شما را از کار کردن در اینجا شگفتزده کرد؟ دوست دارید قبل از شروع چه چیزی می دانستید؟ وقتی سؤالات خاص میپرسید به جای سؤالات عمومی، مردم بیشتر از آنچه انتظار دارید رک هستند.
مشکل تعادل در 20 سالگی، 30 سالگی و بعد از آن
در اینجا یک چیز صادقانه وجود دارد: توصیه های شغلی مورد نیاز شما در 26 سالگی با آنچه در 38 سالگی نیاز دارید متفاوت است. در دهه 20 و اوایل 30 سالگی، سرمایه گذاری بیش از حد در کار - انجام کارهای بیشتر، یادگیری سریع تر، ایجاد شهرت - به طور قابل قبولی نتیجه می دهد. مهارت ها و ارتباطات جمع می شوند. اکثر افرادی که در دهه 40 خود موقعیت خوبی دارند، مایل بودند در دهه 20 خود تلاش واقعی انجام دهند.
اما این محاسبه تغییر می کند. در اواخر دهه 30 زندگی، بیشتر مردم متوجه میشوند که کار همیشه میتواند برای پر کردن زمان موجود گسترش یابد، و زمانی که از آنها غفلت میشود، بخشهای دیگر زندگی هزینههایی دارد. یافتن شرکتی که واقعاً از تعادل مورد نظر شما پشتیبانی می کند - نه شرکتی که بگوید این کار را انجام می دهد بلکه شما را صرفاً با زمان چهره اندازه گیری می کند - هر چه جلوتر بروید اهمیت بیشتری دارد.
A برنامه ریز تعادل کار و زندگی به نظر یک کلیشه محصول خودیاری است، اما سوال اساسی واقعی است: یک نسخه پایدار از این حرفه در ده سال چگونه به نظر می رسد؟ اگر نمی توانید آن را به تصویر بکشید، قبل از اینکه متعهد شوید، ارزش بررسی دارد.
چیزی که من می گذرم
من از اعمال گسترده خودداری می کنم و امیدوارم چیزی درست شود. من این کار را در طول یک جستجوی شغلی انجام دادم و طاقتفرسا است، رد کردن زیادی ایجاد میکند، و تمایل دارد شما را وارد مشاغلی کند که کاملاً درست نبودند، زیرا انتخاب تصادفی بود. محدود شدن به 15 تا 20 شرکتی که واقعاً می خواهید در آنها کار کنید و نزدیک شدن به هر یک به طور جدی از ارسال 80 برنامه به خلأ شکست می دهد.
من همچنین از این فرض که چسبیدن به تناسب بد، مسئولیتی است که باید انجام شود صرف نظر می کنم. تغییر شغل - به خصوص قبل از اینکه دو سال به جایی بروید - یک انگ است که بیشتر فرهنگی است تا عقلانی. اگر در نقشی هستید که شما را توسعه نمی دهد و احتمالاً به آنچه نیاز دارید تبدیل نمی شود، هزینه ترک واقعی است اما معمولاً کمتر از هزینه ماندن دو سال دیگر به امید بهبود آن است. بیشتر موقعیتها بدون اینکه کسی به طور فعال چیزی را تغییر دهد، اصلاح نمیشوند.
نکته پایانی: جستجوی شغل زمانی بسیار ساده تر می شود که ابتدا کار را انجام داده باشید که واقعاً چه می خواهید. میدان را محدود می کند، گفتگوهای شما را با کارفرمایان تیزتر می کند و به شما کمک می کند به فرصت هایی که خوب به نظر می رسند اما برای شما مناسب نیستند، نه بگویید. این وضوح ارزش زمانی را دارد که برای توسعه آن صرف می شود - احتمالاً بیشتر از زمانی که بیشتر مردم به آن اختصاص می دهند.
برای خرید آماده اید؟ مقایسه کنید کسب و کار آنلاین در سراسر فروشگاه ها → 📚 یا مرور کنید دوره ها و نرم افزار در کالاهای دیجیتال →






